+  

درروزگاری که لبخند آدما بخاطر شکست توست ،برخیز تا بگریند

نویسنده : MARY ; ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٥ تیر ،۱۳٩٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

انسانی فردا دستاوردی بدست می آورد, که امروز رویایی داشته باشد.

جهنم خدا در سرای آخرت , جزای انسانهای است که در این دنیا بد زندگی می کنند.

هیچ چیز در دنیای هستی بعد از خدا زیباتر از انسان نیست .

اگر تو برای فرداهایت فکر نکنی ,شیاطین برای تو فکر میکنند .

تا تصمیمی اتخاذ نشود, انسان چیزی بدست نمی آورد.

سرنوشت ما از قبل توسط خدا رقم زده نشده است .ما خود سرنوشت خود را تعیین میکنیم .

انسانها همانگونه که فکر کنند زندگی می کنند.

تمام آینده های زیبای تورا ,اندیشه های امروز تو می سازد.

برای اینکه یک فرد جذاب را جذب کنی ,خودت باید جذاب باشی .(ضرب المثل آمریکایی )

فقر در زندگی یک انسان فقیر, حاصل اندیشه های فقیرانه اوست .

قانون لیاقتها: جهان هستی آنچه به تو می دهد, که لیاقت آن را داری ,نه آنچه راکه لازم داری .

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی .

ثروت : هر دستاوردی در دنیای یک انسان ,ثروت است .

انسان همانطور که باور کند زندگی می کند.

اگر زندگی شما ارزش زندگی کردن را دارد ,حتما ارزش نوشتن را دارد.

اصل انتظار: به آدمها آن می رسد, که منتظرش هستند.

کائنات: هر چیز غیر از خدا و تو.

کائنات خدا به انتظارهای تو جواب می دهد.

تا کی در انتظار قیامت توان نشست برخیز و قیامتی به پا بکن

کی با من ,من باکی :فرق در دو باور.آیا دنباله رو است یا رهبر.

اگر گویی که بتوانم ,قدم در نه که بتوانی اگر گویی که نتوانی, برو بنشین که نتوانی

از کوزه همان تراود که در اوست .

هر آنچه را که محکوم کنید, از دست میدهیدش و هر آنچه را که به آن عشق بورزی ,بدست می آوریش .

انسانها هر آنچه را که باور کنند ,خلق می کنند.

اگر می خواهی ببینی که دیگران نسبت به تو چه احساسی دارند,ببینید خود چه احساسی نسبت به

خود دارید.زیرا دیگران وقتی در تو نگاه میکنند, نسبت به تو آن احساسی را دارند, که تو نسبت

به خود داری .


 

 
نویسنده : MARY ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

باز کن پنجره ها را،که نسیم

روز میلاد اقاقیها را

جشن می گیرد

و بهار

روی هر شاخه،کنار هر برگ

شمع روشن کرده ست.

******

همه چلچله ها برگشتند


وطراوت را فریاد زدند

کوچه یکپارچه آواز شده ست

و درخت گیلاس

هدیه ی جشن اقاقی ها را

گل به دامن کرده ست.

******

باز کن پنجره ها را،ای دوست

هیچ یادت هست

که زمین را عطشی وحشی سوخت؟

برگ ها پژمردند؟

تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

******

هیچ یادت هست؟

توی تاریکی شبهای بلند

سیلی سرما با تاک چه کرد؟

با سر و سینه ی گل های سپید

نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟

******

حالیا معجزه ی باران را باور کن

و سخاوت را در چشم چمن زار ببین

و محبت را در روحنسیم

که در این کوچه تنگ

با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد!

******

خاک جان یافته است

تو چرا سنگ شدی؟

تو چرا این همه دلتنگ شدی؟

باز کن پنجره ها را

و بهاران را

باور کن.

نویسنده : MARY ; ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

نویسنده : MARY ; ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ علی فتح الهی

عشق

غریبگی نکن با دستهای من
که من آشناترین آشنای روزگار توام
آنقدر آشنا که میدانم
در اولین لحظه ای که دستهای غریبه ای غمگین
سینه های بلورین تو را لمس کند
مرا از یاد خواهی برد
*
غریبگی با دستهای تو هرگز
که تو آشناترین آشنای روزگار منی
آنقدر آشنا که میدانم
در اولین لحظه ای که چشمهای خمارآلودی غریب
جشمهای مشکین مرا نشئه کند
تو را از یاد خواهم برد

نویسنده : MARY ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ حمید مصدق

افسوس

هنوز هم

گلهای کاکتوس

پشت دریچه های اتاق توست ؟

آه

ای روزهای خاطره

ای

کاکتوسها

آیا هنوز هم دیوارهای کوچه ان خانه از اشکهای هر شبه من

نمناک مانده است؟

آیا هنوز هم

امید من به معجزه خاک مانده است؟

افسوس

گلهای کاکتوس

 

نویسنده : MARY ; ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

نویسنده : MARY ; ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

من یه دریای لطیف تو ولی صخره یک ساحل سخت

تو تن نرم مرا میشکنی

من به فرسایش تو مشغولم

لیک با این همه جنجال ستیز

ما به هم محتاجیم !!!

نویسنده : MARY ; ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ بهمن ،۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

      گفتگوی گنجشک با خدا

روزها گذشت وگنجشک با خدا هیچ نگفت 0فرشتگان سراغش راازخدا گرفتند وخدا هربار به  فرشتگاه این گونه می گفت :می آید !من تنها گوشی هستم که غصه هایش را میشنود ویگانه قلبی ام  که دردهایش رادرخود نگه می داردوسرانجام گنجشک روی شاخه ای ازدرخت دنیا نشست 0فرشتگاه چشم به لبهایش دوختند ،گنجشک هیچ نگفت !وخدا لب به سخن گشود:

با من بگو ازآنچه سنگینی سینه توست0گنجشک گفت لانه کوچکی داشتم ،آرامگاه خستگی هایم بود وسرپناه بی کسی ام 0توهمان را هم ازمن گرفتی0این طوفان بی موقع چه بود؟چه میخواستی از لانه محقرم؟کجای دنیا راگرفته بود؟وسنگینی  بغضی راه برکلاش بست0سکوتی بر عرش،طنین اندازشد0فرشتگاه همه سر به زیر انداختند 0خدا گفت :ماری درراه لانه ات بود 000خواب بودی 0باد راگفتم تا لانه ات راواژگون کند 0آنگاه تو ازکمین مار پرگشودی 0

گنجشک خیره درخدائی خدا مانده بود0خدا گفت :وچه بسیار بلاهاکه به واسطه محبتم از تودورکردم وتو ندانسته به دشمنی ام برخواستی 0اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود0ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت 0 های های گریه هایش ملکوت خدا راپر کرد0

نویسنده : MARY ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+  

صدای تو

 صدای تو گرم است و مهربان
 چه سحر غریبی درین صداست
 صدای دل مرد عاشق است
 که این همه با گوشم آشناست
صدای تو همچون شراب سرخ
به گونه ی زردم دوانده خون
 چنین که مرا مست می کنی
 نشانی ی میخانه ات کجاست ؟
به قطره ی شبنم نگاه کن
 نشسته به گلبرگ مخملی
به مخمل آن نیمتخت سرخ
اگر بنشانی مرا به جاست
 صدای تپش های قلب من
 به گوش تو می گوید این سخن
 که عاشقم و درد عاشقی
 چگونه ندانی که بی دواست ؟
 ز جک جک گنجشک های باغ
 تداعی صد بوسه می کنم
 بیا و ببین در خیال من
 چه شور و چه هنگامه یی به پاست
چه بی دل و بی دست و پا منم
چنین که شد از دست دامنم
چرا به کناری نیفکنم
 ز چهره حجابی که از حیاست
دلم همه شد آب آب آب
 که سر بگذارم به شانه ات
مگر بنوازی و دل دهی
 که فاش کنم آنچه ماجراست
 به زمزمه گوید زمان عمر
 که پای منه در زمین عشق
 به غیر هوای تو در سرم
 زمین و زمان پای در هواست

 


 

 

نویسنده : MARY ; ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


← صفحه بعد